صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157222
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

فقر همه جانبه جهاني

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

امروزه نظر بسياري از افرادي كه به مسائل فقر جهاني اهميت مي‌دهند،  به «جهاني شدن» جلب شده است. آن ها معتقدند كه «جهاني شدن» وضعيت كشورهاي فقير را وخيم‌تر كرده است و مردم فقير را به رقابتي مضر كشانده است. اين نظر قابل تامل است. خصوصاً اين كه در دهه‌هاي اخير، فاصله ي  بين فقرا و ثروتمندان به صورت چشم گيري بيش تر شده است. به هر حال اثبات رابطه بين جهاني شدن اقتصادي و فقر، به دلايل متعددي امري پيچيده است:

 

«جهاني شدن» به عنوان دليلي منحصر به فرد 

تعيين اين كه چگونه جهاني شدن بر روي وضعيت اقتصادي كشورها و افراد مختلف، تأثير مي‌گذارد، امر آساني نيست. تأثيرات «جهاني شدن» را مي‌توان در رقابت ميان كارگران، سرمايه‌گذاري‌ خارجي، تجارت و يا استقراض دولتي مشاهده كرد. نمي‌توان تأثيرات اقتصاد جهاني را به عنوان يك امر كلي در نظر گرفت. بلكه هر جنبه از اين مجموعه تأثيرات گوناگوني دارد.

 

فقر به عنوان پديده‌اي چند بعدي 

ميزان فقر را مي‌توان به روش‌هاي مختلفي سنجيد. به عنوان مثال، از طريق در نظر گرفتن ميانگين يك كشور و يا ميزان مصرف و يا سلامت عمومي. تعداد بسياري از مردم در مكان هاي مختلف به طور تاريخي و به دلايل متعددي فقير بوده‌اند. بنابراين براي اين كه بتوان فقر را به جهاني شدن نسبت داد، لازم است كه ثابت شود كه جهاني شدن عامل ويژه‌اي در ايجاد نوع جديدي از فقر شده است.
«جهاني شدن» و فقر همه جانبه‌ي جهاني 
به اتفاق آراء جهاني شدن، از دهه 1980 به بعد به سرعت گسترش يافته است. در حالي كه طبق گزارش فقر جهاني اخير، درصد افرادي كه در دنيا در فقر به سر مي‌برند. از  29درصد در سال 1988 به 26 درصد در سال 1998 كاهش يافته است. علاوه بر اين، معيارهاي اجتماعي در بسياري از كشورهاي فقير، نشان گر بهبود وضعيت در دهه‌هاي اخير است.

 

«جهاني شدن» و «فقر» در كشورهايي خاص 

اگر جهاني شدن موجب فقر شود، پس كشورهايي كه از نظر اقتصادي توسعه‌ي بيش تري در تجارت و سرمايه‌داري يافته‌اند، بايد وضعيت وخيم‌تري داشته باشند؛   ولي كشورهايي مانند چين كه از نظر اقتصاد جهاني توسعه‌ي بيش تري يافته‌اند، پيشرفت داشته‌اند و كشورهاي ديگر مثل مناطق صحاري آفريقايي كه در انزوا باقي مانده‌اند، تنزل نشان مي‌دهند. هر چند عوامل متعدد ديگري نيز دخيل هستند و نمي‌توان براي رد موضوع به چنين تفاوت هايي استنادكرد، ولي مي‌توان آن را مورد شك قرار داد.

 

فقر، پول، خشخاش

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

بيست و دوم دسامبر سال ۲۰۰۱ پس از شكست طالبان به وسيله نيروهاي آمريكايي و مبارزان شمال ،دولت موقت حامد كرزاي شكل گرفت كه نتيجه توافق كنفرانس صلح بن بود.

در اين كشور كوچك محصور و فقير كه جنگ داخلي طولاني را تجربه كرده بود، ۸۵ درصد جمعيت افغانستان به اقتصاد كشاورزي وابسته اند و ۵۳ درصد توليد ناخالص ملي از منابع كشاورزي دامداري، مرتع داري ۲۸ درصد در صنايع سبك، ۸ درصد تجارت و ۶ درصد در كارهاي عمراني.

اقتصاد افغانستان در سال ۲۰۰۲ به طور ساختاري در مراحل ابتدايي توسعه بود كه توسط بانك توسعه آسيا در مراحل بحراني ارزيابي شده بود.
در سال ۲۰۰۲ توليد ناخالص ملي افغانستان ۴/۴ ميليارد دلار بود كه درآمد سرانه نيز ۱۷۰ دلار برآورد شده بود.
اين آمارها به خوبي نشان مي دهد كه افغانستان در چه شرايطي بازسازي را آغاز كرد.
دو عامل فقر شديد و درآمد سرانه اندك افغانستان را كه كمتر از نصف خط فقر جهاني است توجيه مي كند.
عامل نخست جنگ است كه به حاكميت طالبان منجر شد.

بر اساس گزارش بانك توسعه آسيا در سال ۱۹۸۹ توليد ناخالص ملي افغانستان بيش از ۹/۶ ميليارد دلار و درآمد سرانه در اين كشور حدود ۳۰۰ دلار بوده است. اين شرايط اقتصادي مي توانست در سال هاي بعد بيش از پيش بهبود يابد اما از زمان انتشار اين گزارش حداقل در محدوده اي كه توسط طالبان اشغال شده بود شرايط اقتصادي تا اوايل سال ۱۹۹۰ حداقل ثابت بود. عامل اصلي و وسيع تخريب اقتصاد افغانستان طي سال هاي گذشته جنگ داخلي بود كه موجب شد منابع محدود اين كشور از بين برود.

سه ميليون مهاجر به پاكستان، ايران و ديگر كشورهاي جهان و بي خانمان شدن تعداد بي شماري از مردم اين كشور حاصل اين جنگ بود.بسياري از فعاليت هاي اقتصادي متوقف شده بود.

عامل دوم در بحران اقتصادي طبيعت بود. خشكسالي كه از سال ۱۹۹۹ آغاز و تا سال ۲۰۰۱ ادامه داشت بر مشكلات افزود. برآوردهاي سازمان بين المللي از جمله بانك  جهاني نشان مي دهد كه توليد غلات و دام در افغانستان در اين دوره به شدت كاهش يافت و شرايط در سال ۲۰۰۲ گزارش سازمان خاروبار جهاني از كاهش ۶۰ درصدي تعداد احشام در اين كشور حكايت داشت.

عمق فاجعه خشكسالي با افزايش ۸۲ درصدي توليد محصولات كشاورزي در سال ۲۰۰۲ به دليل كاهش خشكسالي و افزايش بارندگي نشان داده مي شود. با اين وجود در همين سال توليد ذرت چهار درصد كمتر از سال ۱۹۹۸ بود.

 

فقر عامل تروريسم

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

چكيده:

پس از وقوع حملات 11 سپتامبر، غالباً نظرياتي نظير “تروريسم جهاني مخاطره‌اي براي دولت‌هاي جهان در دوران فعلي به شمار مي‌رود و مي‌بايست به طور جدي با آن مقابله نمود” مطرح گرديد. هم‌چنين بحث‌هاي زيادي درباره‌ي همكاري دولت‌هاي جهان براي مبارزه و مقابله با افراد و يا دولت‌هايي كه از تروريسم حمايت مي‌كنند صورت پذيرفت. اما تلاش كمي براي يافتن ريشه‌هاي تروريسم انجام شد يقيناً تا زماني‌كه ريشه‌هاي تروريسم شناخته نشود، نقش دولت‌هاي جهان براي مقابله و ريشه‌كني با آن نيز مؤثر نخواهد افتاد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه جنگ راهكار مناسبي براي مقابله با تروريسم و يا هر بحران ديگري نيست و از طرف ديگر بحث‌ها و تبادل‌نظرات، زماني داراي ارزش و تأثير خواهند بود كه ريشه‌هاي اين آفت شناخته و تبيين گردد.
تكيه‌گاه بحث در اين مقاله فقر در حال توسعه، بحران منابع و وضعيت نامساعد كشورهاي در حال توسعه است كه به خاطر استثمار ادامه‌دار كشورهاي پيشرفته بوجود آمده و باعث گسترش هرچه بيش‌تر فقر و گرسنگي در اين كشورها شده است. اين عوامل به خودي خود باعث آن شده كه اين افراد براي مقابله با استثمارگران دست به انجام اعمال تروريستي بزنند. به طور حتم، ريشه تروريسم فقر و گرسنگي است و كشورهاي جهان براي مقابله با اين معضل مي‌بايست تأكيد اصلي خود را معطوف به ريشه‌كني فقر نمايند.

  مقدمه:

واژه‌ي تخصصي تروريسم در ميان اغلب مردم جهان پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر در ايالات متحده آمريكا متداول شد و دولت‌هاي جهان را وادار نمود تا به اين موضوع به طور جدي پرداخته و با آن تا حد امكان مقابله نمايند. هرچند كه در اين ميان،‌ به جنگ به عنوان مؤثرترين راه پرداخته شده است. جنگ مي‌تواند به عنوان راهكاري موقتي براي مقابله با تروريسم تلقي شود، اما نمي‌تواند دولت‌ها را براي هميشه از شر آن خلاص نمايد؛ چرا كه براي دستيابي به آن مهم، دولت‌ها مي‌بايست مطالعه و شناخت ريشه‌هاي تروريسم را در اولويت‌هاي برنامه‌هاي خويش قرار دهند كه متأسفانه تا به‌حال اين قضيه به طور جدي مورد توجه سياست‌مداران و دولت‌مردان قرار نگرفته است و تا حدودي هم ناديده انگاشته شده است.

دلايل زيادي وجود دارد كه مي‌توانند به عنوان عوامل بي‌توجهي به اين مهم تلقي شوند. برخي از اين عوامل در اين مقاله مورد بررسي قرار گرفته است. در عصر ترور جهاني، آناني كه به دنبال ارائه توضيح درباره‌ي حوادث 11 سپتامبر هستند، غالباً به عنوان افرادي ضد جهاني‌شدن و نظام سرمايه‌داري تلقي مي‌شوند و اين راه صوابي براي تحليل و بررسي حقايق نيست. در عوض آن‌ها مي‌بايست به عنوان افرادي كه علاقمند به يافتن و ارائه راهكارهايي جهت دستيابي به جهاني عاري از تروريسم هستند معرفي گردند. اين مقاله در نظر دارد كه ريشه اصلي تروريسم يعني فقر را كه نشأت گرفته از توزيع ناعادلانه‌ي قدرت و ثروت ميان كشورهاي حوزه‌ي شمال و جنوب است مورد توجه قرار دهد اين امر به توسعه و رشد سريع بخشي كه داراي قدرت بيشتري است و منابع ديگر كشورها را مورد استثمار قرار داده، شده است. بخشي كه مورد استثمار واقع شده‌اند به خط فقر نزديك شده‌اند كه عامل اصلي گرسنگي و سپس خشونت است كه شكلي از تروريسم به شمار مي‌رود.